|
سرگرمی » داستان |
ماجرای پسر فرانسوی هیتلر

هیتلر در حالی که به عنوان سرباز در جنگ جهانی اول حضور داشت، پسری از یک دختر فرانسوی داشت.
به گزارش «روزگار نو» ژان ماریه لورت که در سن 67 سالگی در سال 1985 درگذشت، هرگز پدرش را ملاقات نکرد اما در جنگ جهانی دوم شرکت کرد و با نازی ها جنگید.
|
|
|
|
7 اسفند 1390 |
بازدید:
[186] |
نظرات : (1) |
|
|
سرگرمی » داستان |
حاضر جوابی ها

نانسى آستور – (اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود) - روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى قهوهتان زهر مىریختم. چرچیل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز): من هم اگـر شوهر شما بودم مىخوردمش.
|
|
|
|
17 بهمن 1390 |
بازدید:
[330] |
نظرات : (0) |
|
|
سرگرمی » داستان |
رابطهی سکه و سکسکه و سکته و اینا ...

داشتیم از خوشحالی مثل پودر ماشینلباسشویی کف میفرمودیم که تلفن دوچرخه سوتید. تلفن ما فقط همین یک ملودی را بلد است: سوت سوت سوتک سوت سوت سوتک!
|
|
|
|
15 دي 1390 |
بازدید:
[178] |
نظرات : (3) |
|
|
سرگرمی » داستان |
چه كسی باید شرمنده باشد ؟

به سختی خودش را از تاكسی بیرون میكشد، دو نفر پیاده میشوند تا به او كمك كنند، زیرچشمی نگاهشان میكند: "ببخشید، شرمندهام، باعث زحمت شدم...". با گفتن این جملهها روی ویلچیرش مینشیند و با قدرت چرخها را میگرداند، میخواهد به پیادهرو برود اما از پل خبری نیست! چرخ را میچرخاند، در عرض خیابان به جلو میراند، سربالایی خیابان به بازوهایش فشار میآورد، به پل میرسد، عرض پل بسیار باریك است، ویلچر عبور نمیكند، طول خیابان را بالا میراند تا به پل بعدی برسد، بخشی از پل آهنی نیاز به تعمیر دارد، یكی از چرخهای ویلچیر داخل میلههای شكسته پل گیر میكند، چند نفر میبینند به كمكش میآیند "ببخشید، شرمندهام، باعث زحمت شدم..."
|
|
|
|
27 آذر 1390 |
بازدید:
[302] |
نظرات : (0) |
|
|
سرگرمی » داستان |
شگرد پسرک در مقابل نادرشاه

زمانی که نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته در راه کودکی را دید که به مکتب میرفت.
از او پرسید: پسر جان چه میخوانی؟
قرآن.
- از کجای قرآن؟
- انا فتحنا….
نادر از پاسخ او بسیار خرسند شد و از شنیدن آیه فتح فال پیروزی زد.
سپس یک سکه زر به پسر داد اما پسر از گرفتن آن اباکرد.
نادر گفت: چر ا نمی گیری؟
|
|
|
|
22 آذر 1390 |
بازدید:
[788] |
نظرات : (0) |
|
|
سرگرمی » داستان |
آقای گاو!

در یك مدرسه راهنمایی دخترانه در منطقه محروم شهر خدمت می كردم و چند سالی بود كه مدیر مدرسه شده بودم.
قرار بود زنگ تفریح اول، پنج دقیقه دیگر نواخته شود و دانش آموزان به حیاط مدرسه بروند.
هنوز دفتر مدرسه خلوت بود و هیاهوی دانش آموزان در حیاط و گفت وگوی همكاران در دفتر مدرسه، به هم نیامیخته بود.
در همین هنگام، مردی با ظاهری آراسته و سر و وضعی مرتب در دفتر مدرسه حاضر شد و خطاب به من گفت:
با خانم... دبیر كلاس دومی ها كار دارم و می خواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال هایی بكنم.
از او خواستم خودش را معرفی كند. گفت: من "گاو" هستم ! خانم دبیر بنده را می شناسند. بفرمایید گاو، ایشان متوجه می شوند.
|
|
|
|
21 آذر 1390 |
بازدید:
[339] |
نظرات : (1) |
|
|
سرگرمی » داستان |
اعتقاداتان را چند می فروشید؟

مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که بر می گرداند ۲۰ سنت اضافه تر می دهد !
می گفت: چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟
|
|
|
|
3 آذر 1390 |
بازدید:
[256] |
نظرات : (2) |
|
|
سرگرمی » داستان |
درسهایی ارزشمند از زندگی

درسهایی از زندگی که باید از میمون، موش، قورباغه و سگ ها و حتی مورچه ها فرا بگیریم. این مطلب ترجمه فارسی مطلب What Animals Can Teach Us About Reaching Our Goals از سایت PickTheBrain است. این سایت از جمله سایت های انگلیسی زبان پرطرفدار است که مطالب بسیار خوبی در زمینه بهبود زندگی، روانشناسی و… منتشر میکند.
|
|
|
|
2 آذر 1390 |
بازدید:
[216] |
نظرات : (3) |
|
|
سرگرمی » داستان |
راز تـداوم یـك زنـدگی
این یک داستان واقعی است!

اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است. دستشو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم، انگار دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود، باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟! اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی.
|
|
|
|
28 مهر 1390 |
بازدید:
[744] |
نظرات : (9) |
|
|
سرگرمی » داستان |
ماجرای پیراهن مشکی و شلوار جین آبی استیو جابز

استیو جابز در کتاب بیوگرافی خود که قرار است از ۲۴ اکتبر به امضای “والتر ایزاکسون” وارد بازار شود توضیح داده است که چرا پیراهن مشکی می پوشد. به گزارش خبرگزاری مهر، استیو جابز در پارکی به وسعت ۳۵ هکتار و به فاصله ۱۰ دقیقه از خانه دفن شد. این پارک که Alta Mesa Memorial Park نام دارد چمنزاری در میان درختان و درخچه هایی است که با سنگ قبر افرادی چون “دیوید پاکارد”، یکی از دو بنیانگذار شرکت “هیولت- پاکارد” (HP) تزئین شده است.
Alta Mesa Memorial Park تنها گورستان “پالو آلتو” است که در سال ۱۹۰۴ به صورت خصوصی در فاصله چند کیلومتری از کوپرتینو، بین استنفورد و مانتین ویوو تاسیس شد.
|
|
|
|
24 مهر 1390 |
بازدید:
[260] |
نظرات : (3) |
|
|
سرگرمی » داستان |
جواب دندان شکن

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .
|
|
|
|
19 مهر 1390 |
بازدید:
[286] |
نظرات : (4) |
|
|
|
|
|
-, calligraphy, image, jpg, photoshop, tutorial, آموزش, از, اس, اس ام اس, ایرانی, با, برای, به, ترین, تصاویر, تصویر, جدید, جهان, خط خوش, خوشنویسی, دانلود, دانلود خوشنویسی, در, را, زن, طراحی, عکس, فتوشاپ, فتوشاپ آموزش, می, نستعلیق, ها, های, و, ویندوز, چگونه, که, یک
نمایش تمامی تگ ها |
|
|
|
|
پيشنهاد ما براي راحتي در فضاي اينترنت
|
|
|